تبليغاتX
امیلی

اذیت کردن یک دوست 360

سلام به تمامی دوستان گلم

امیدوارم که حال همگی خوب باشه

بچه ها خیلی خیلی دلم واستون تنگ شده بود

عزیزان امروز ۱۲/۹/۸۶ ظهر ساعت ۳ رفتیم کتابخونه واسه پیدا کردن یک نمونه ادبیات پایداری

واج ارایی.اغراق.کلا چیزای ادبی۷ نفر دور یک میز جمع شده بودیم اینقدر اذیت کردیم و بلوتوث بازی که

مسول اونجا بهمون تذکر داد دادوفریاد چند نفرم در اوردیم باز هم از رو نرفتیم منشا اصلیشم من بودم

و سارا و مهتاب خیلی خوش گذشت بعداز کتاب خونه منو مهتاب و سارا و دوست دوران راهنمایش با فرشته

قرار گذاشتیم رفتیم کافی نت با هم .

از ادد لیستای من  هچ وقت کسی ان نبود خدا رو شکر بعد از ۲ الی ۳ دقیقه یکی پی ام بهم داد

بعد از کلی احوالپرسی ازم سوال کرد اسمتو سنتو کجا زندگی میکنی برام بگو منم که هیچوقت به کسی به همین راحتی اسممو...نمیدم کلی ازش سوال کردم که ایدی منو از کجا پیدا کردی...تازه یادم اومد که سپیده همون دختره که خودم ادش کرده بودم یکبار هم سره ادد کردن باهاش جر کرده بودم بود

خلاصه من طوری باهاش چت میکردم که ابراز علاقه بهم کرد که من میخوام باهات دوست بشم ... منم قبول نمیکردم

بچه شیراز بود کلی هم التماس کرد که وب بدم اما ندادم چون این دوره زمونه اصلا نمیشه به هیچکس اعتماد کرد

تا اینکه گفت اکه من وب بدم تو هم بهم میدی ولی من انجا نیرنگ کردم وب ازش گرفتم خوب که پسر نبودم

حالم از خودشو وعضش بهم خورد  بیشعور جنتوله شماره هم بهم داد حیف که همجنس خودمه مگر نه

حالشو میگرفتم

یه وقت شما ها در موردم فکر بد نکنینا منظورم از حالشو میگرفتم یه چیز دیگه بود

خلاصه مگر ول میکرد هی میگفت الان زنگ بزن منم که دیرم شده بود با کلی دروغ گویی تونستم افلاین بشم از دستش راحت بشم

اخرای چتمون خیلی حرفاش بیخود شده بود

حالم دیگه ازش بهم داشت میخورد خدا بیامرزه فرشته نجاتم داد از دستش

اینم از امروز ما

خوب بروبچ خوشحال میشم

به وبم سر میزنید

قربونتون

بای بای


 

نوشته شده توسط sodi در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 21:21 موضوع | لینک ثابت


.....امسال هم گذشت...

سلام به تمامی بروبچ

امیدوارم که خوش گذشته باشه براتون تعطیلات تابستون

من که اصلا برام خوش نگذشت تقصیر خودم بود همش

امسال همش ترمای تابستونه گرفتم واسه کلاس زبانم

تو بوشهرم که یه پارک دروستو حسابی نداریم  

حالم دیگه داره از بوشهر بهم میخوره  شهرمون اصلا بهش رسیدگی نمی کنن

فقط یه کناره دریا و چند تا سرگرمی بیمزه اه ه ه

من برم که کلاس زبانم دیر

شد

قربونتون

بای بای

بازم

آپ

میکنم


 

نوشته شده توسط sodi در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 19:40 موضوع | لینک ثابت


6 اسفند خاله میشم

سلام به تمامی دوستان مهربون خودم

امیدوارم که حالتون خوب و خوش و خرم باشه

وای الان ۱ ماه میگذره از خبر خوشی که به من دادن

بزودی منم خاله میشم خیلی ها میگن بچه آبجی ستاره

پسره نمیدونم رو چه حسابی همچین حرفی زدن

روز دوشنبه بود که برگه آزمایش آبجی ستاره.سیامک از آزمایشگاه سینا اوردستاره خیلی استرس

داشت بعد سیامک به آبجی ستاره گفت جواب آزمایش مثبت هست بعد من برگه آزمایش از دست سیامک گرفتم به انگلیسی نوشته بود بارداربعد به آبجی ستاره گفتم ستاره خیلی اعصابش خورد شد چون خودش دوست نداشت بچه دار بشه ولی این سیامک اینقدر دلش خوش بود.

۲۶ همین ماه سنوگرافی داره من میخوام باهاش برم فیلم برداری کنم و عکس بکیرم عکس بچش براتون ماه بعد میگذارم تو وبلاگ یه نی نی دیگه هم به خونواده اضاف شد بقول مامان سیامک یه جوجو

دیگه. از حالا دارن براش اسم انتخاب میکنن دایی سیامک اسم پسر شاه ایران براش انتخاب کرده تنش

ستاره هم رو ساها و اشکان کلیک کرده سیامک هم میگه امیر حسین مامان منم میگه امیر علی خواهر سیامک هم میگه اگر دختر بود بزارین آرمیتا مامان بیامک هم میگه اگر پسر بود بزارین ابولفضل

منم با نظر آبجیم موافقم اگر اشکان بزاره به اسم پسر عموش اوستا میاد اگر هم ساها بیاد به اسم ۳ تا خاله هاش و سیامک و خودش و مامان بزرگش میاد

خوب امروز هم زیاد حرف زدم

چندتا عکس از آبجی ستایش براتون میزارم ۲۳ مهر میره تو ۶ سال

قربونتو بای بای

 ستایش    ستایشb   ستایش c   ستایش d   ستایشe  ستایش f

 


 

نوشته شده توسط sodi در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت


پایان امتحانات

سلام به تمامی دوستانم امیدوارم که حالتون خوب باشه

و امتحاناتون رو به خوبی پشت سر گذاشته باشین.

راحت شدیم .پایان یافت این امتحانات نگبتی

بهترین امتحانی که دادم دین و زندگی بود چون کشوری بود

این تهرانیا خیلی سوال خوب طراحی میکنند. واسه همینه که ماشاالله

همشون معدلاشون ۲۰ هستش ما خودمونو بکشیم بالاتر از ۱۸ نمیریم

توی همین میمونیم بسکه سوال واسه ما سخت طراحی میکنند . از بد شانسیمونه

خب از بحث امتحانات بگذریم رنگش دیگه گرفتیمکمی از امیلی براتون بنویسم

البته این خبری که میخوام بگم ماله چند ماه پیشه چون وقت نداشتم و کم حوصله

بودم آپش نکردم.امیلی از نامزد قبلیش جدا شده اینو که همه طرفداران امیلی میدونن

ولی چند ماه پیش بچه ها میگفتن امیلی دوباره نامزد کرده ولی اسم نامزدش نگفتن چی بود

منم که کم حوصله بودم . حوصله نداشتم برم این خبر رو جستجو کنم وبعد اسم

نامزد جدیدش بدونم که براتون آپ کنم فکر کنم خیلی اندک از دوستان مهربونم

و خوش ذوقم امیلی رو بشناسندواسه همینه که دیگه قیدشو زدم .

دوستان عزیز من دیگه خودم به این نتیجه رسیدم که عاشق آهنگ hello از آلبوم fallen شدم

چون هر شب که میخوام بخوابم اول باید این آهنگو گوش بدم بعد بخوابم و تا زمانی که ۲ الی ۳ بار

گوشش ندم خوابم نمی بره . دوستان گلم یه شب تو حیاطمون خیلی شورش

در اوردم بسکه این آهنگو گوش دادم جو گرفتم که باهاش بخونم داشتم

play ground school bell ring`s  میخوندم که یک مرتبه یک چیزی افتاد رو سرم

اول هیچی احساس نکردم اهمیت ندادم بعد از چند ثانی احساس کردم یک

چیزی داره رو سرم راه میره همون موقع فهمیدم چی بود رفتم طرف باغچمون

اینقدر سرم تکون دادم تا افتاد حالا اسمش نمیارم چی بود چون اگر اسمش

بیارم یکی از رفیقام که خیلی دوستش دارم واقعا هستش (فوری جون) اسم

اون چیزی که افتاد رو سرم بیارم از ترس میمیره گناه داره فکر کنم سکته کنه

بیچاره تازگی ها عاشق ابلیس شده .

یک روز از فوری سوال کردم در آینده می خوای چه کاره بشی گفت: با وجود اینکه

علاقه زیادی به مشفقیان معروف به مهری مشفق دارم میخوام سیگار فروش بشم

این قدر سیکار بفروشم تا مثل ابلیس و خوانندگان دیگه معروف بشم !!

مشفقیان دبیر ریاضی دوران راهنمایی ما بود که ازش متنفر بودیم .

خوب دیگه امروز خیلی نوشتم فکر کنم حوصلتونو سر بردم

چند تا عکس نازم از امیلی براتون میزارم

پس تا آپای دیگه

بای بای

 

 


 

نوشته شده توسط sodi در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت